همیشه ... رامونا

پرندگان پشت بام را دوست دارم ...

هیچ وقت نتونستم بلاتکلیفی رو تحمل کنم

وقتی یه تصمیمی میگیرم باید فوری اجراش کنم ...

شاید بتونم با ساعتهای طولانی که تو نت هدر می دم کنار بیام ، اما با عذاب وجدان بعدش نمی تونم ، اون همه درگیری که از خوندن وب دیگران تو ذهنم ایجاد می شه هم خیلی وقتمو می گیره

کنکور تاثیر خیلی مهم تری تو زندگی من داره تا نوشتن خاطراتم ، من خیلی بیشتر از اینا باید درس بخونم و تلاش کنم ، من نمی خوام بازنده باشم ...

من تفکرم صفر و یکه ، یعنی یا باید هرروز بیام وبلاگم و به همه سر بزنم یا باید به کلی پاکش کنم

خیلی سخته باید از کاری که یک سال و نیم انجامش می دادم دست بکشم ، حتی وبلاگ دوستامم نمی تونم بخونم چون ممکنه باز تحریک شم به نوشتن

اما می دونم می تونم انجامش بدم ، تو زندگیم هیچ وقت نخواستم به چیزی عادت کنم ، دل کندن برام راحتترین کاره

الان بهم جنون آنی دست نداده ، خیلی درباره ش فکر کردم

وبلاگای زیادی رو دیدم که بعد از تموم شدنشون ، کامنت دونیشون پر شده از دوستایی که یا تیریپ عصبانی اومدن یا جوری مرثیه سرایی کردن انگار طرف مرده ...

هیچ مردنی درکار نیست ، هنوز هم من هستم و لوس بازیام  و منفی بافیام و مامانم و  پنجره ی عزیزم و گلهای دی زی و آهنگای شادمهر و ال و مینووش و استادی که دوسش دارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینجا رو نمی خوام پاک کنم ، همین جوری باشه واسه خودش

مطمئنم یه روزی ، بعد از این دو ماه لعنتی ، به نوشتن بر می گردم ، اما یه جای دیگه ، با یه اسم مستعار دیگه ، یه جای خلوت با چار تا خواننده ، با لیست پیوندایی که انقدر طولانی و ترسناک نباشه ، وبگذری که آینه ی دق نباشه ، یه جایی که هیچ کس ندونه من همون رامونا یا ت ت هستم ... هیچ کس دوسم نداشته باشه ، کسی نگه روزامو با خوندن وب تو شروع می کنم ، کسی انقدر من و افکارمو نشناسه

من از مرداد 87 تا آذر 88 یه آدم دیگه شدم ، از این بابت خیلی خوشحالم ...

خیلی از کسایی که تو پیوندام بودنو واقعا" دوس داشتم و دارم ، خودشونم می دونن ، از خیلیام بدم اومده ، که زیاد مهم نیست ، دنیا پر از چیزا و آدمای ناخوشاینده که خوشبختانه هیچ تاثیری تو زندگی من ندارن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا که همه چی تموم شد احساس بهتری دارم ، همیشه عاشق این قسمت از زندگی بودم : تموم کردن !

 

پایان .........................................................

   + ; ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آذر 88

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()